حسن مرسلوند

495

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

غير روان‌بخش جهان‌آفرين * هرچه درآيد به گمان ، لاحقت من به توأم عاشق دلباخته * واله آنم كه تو را ساخته شمس ازل ، پرتو رخسار تو * ديدهء دل ، مات به ديدار تو آينهء حسن ، رخ فرّخت * عشق ، اسير لب دربار تو خاك سر كوى تو ، آب حيات * زنده روانها همه ، ز آثار تو نقطهء هستى به جهان شهود * جنبشى از گردش پرگار تو در عجبم تا چه بخوانم تو را * مدحت من نيست سزاوار تو خالق كل در سر بازار عشق * خود به خدائيش ، خريدار تو چرخ ، سراپرده و تاج ، آفتاب * جن و ملك ، لشكر جرار تو واسطهء بين سپهر و زمين * يك‌قدم دلدل رهوار تو من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه ، تو را ساخته يوسف دلها همه ، زندانيت * موسى جان ، گرم به چوپانيت آدم و حوّا ز ازل يافتند * نغمه‌اى از عالم انسانيت لمعهء خورشيد سپهر وجود * شعشعهء عارض ربانيت غير محمد ، همهء كاينات * بندهء درگاه جهانبانيت جامهء هستى به تن روح قدس * دوخت مشيت ، پى دربانيت تاج ولايت ، ز خداوند پاك * بيشتر از پيش ، شد ارزانيت شمع سراپرده و مشكاة غيب * نيست مگر طلعت نورانيت حدّ ثناى تو ندارد كسى * تا كه خدا كرده ثناخوانيت من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه تو را ساخته نور ولايت ز خدا ، تاج تو * راه هدايت ، شده منهاج تو هرچه خد راست ولى و نبى * خاك ببوسند بر تاج تو ديدهء كفر ، اى شه ايمان به تير * كور نمودى چو شد آماج تو پادشهان دوجهان را بود * تاج شرف ، در گرو باج تو شمع سراپردهء كن روشن است * صبح و مساء از دل وهّاج تو شهپر شاهين قضا را گسيخت * قوت سرپنجهء درّاج تو